نیروانانیروانا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 8 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه سن داره
زندگی مشترکمانزندگی مشترکمان، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

نیروانا و سانیار فرشته های زمینی من...

نمک ریختن نیروانا

یه سلام با کلی خنده الهی قربون تو دختر نمکدونم برم .عزیز دل من از امروز صبح که بیدار شدی مدام در حال حباب سازی و من و پدر کلی از کارای با مزت خندیدیم .تا من و پدر و میدیدی فوری حباب می ساختی.عزیز دلم عروسکم از اینکه تو رو دارم خیلی خوشحالم آخه تو شدی شیرینی و شادی زندگی من. راستی هر روز که میگزره زیباتر و با نمک تر داری می شی ملوسکم. عاشققققققققققتم پرنسسسسسسم با اون لبها و بینی نخودیت .   ...
11 شهريور 1392

رورواک

فرشته نازم دیروز رورواکت رو برات آوردم.کلی ذوق کردی و صدا در آوردیوخندیدی همشم بوق میزدی.تازه یه کاره جدیدم کشف کردی :اینکه با فرمونش لثت و بخارونی.الهی مامان قربونت بره که از هر چیزی برای لثت استفاده می کنی.بووووووووووووووووووووووووس ...
9 شهريور 1392

اولین کارتون دیدن نیروانا

سلام عسلکم.امروز برات کارتون پرنسس و پاپ استارو گذاشتم عاشقش شده بودی و خیلی با دقت نگاه می کردی تصمیم گرفتم تمام داستانای کارتونی باربی هارو برات بگیرم.تازه عاشق شبکه دیسنی هستی .عاشقتتتتتتتتتتتتتم عروسککککککک من که اینجور بادقت کارتون میبینی و صدا در میاری .منتظر روزی هستم که خودت بیای و کارتون انتخاب کنی و منم برات بگیرم با هوش من . ...
9 شهريور 1392

چکاپ ماهانه نیروانا و چشم پزشکی رفتن مامان

قبل از هر چیز عزیزم 5 ماهگیت مبارک . دختر نازم امروز برای چکاپ ماهانت بردمت.دکتر گفت خدارو شکر همه چیزت خوبه.ولی چون زیاد وزن نمی گیری گفت باید شروع کنم بهت غذا دادن و برنامه غداییت رو بهم داد.از فردا می خوام برات شروع کنم.فقط امیدوارم مثل شیر خوردنت بد غذا نباشی . امروز قبل از رفتنمون به مطب ذکتر من رفتم تا حاظر بشم شروع کردم به آرایش کردن که مداد چشمم تو چشمم رفت و چند خرده چوب تکه های خیلی ریز وارد چشمم شد آخه تازه تراشیده بودمش و از رو عجله و اینکه دکتر تو دیر شده بود تمیزش نکردم.خلاصه چشمم اولش زیاد درد نمی کرد ولی همین که به مطب دکتر تو رسیدیم چشمم قرمز شد و اشک ازش میو مد.دکترت تا دید گفت برو چش...
9 شهريور 1392

مادر بزرگ جونیت

نیروانای مامان امروز نیومدم از خودم و خودت بگم.امروز اومدم از مامانم که مادر بزرگ شما می شه بگم.دخترنازم از وقتی به دنیا اومدی تمام زحمتات گردن مامانم.روز تولدت 2 هفته خونه مادر بزرگت بودیم و ازمون نگهداری می کرد و در طول روز فقط 3 ساعت می خوابید.و از یک ماه بعد تولدتم چون من رفتم دانشگاه ازشما نگهداری می کرد و الانم از صبح تا بعد ار ظهر پیش مادر بزرگتی تا من به درسام برسم.عزیز دلم در آینده نه چندان دور دوست دارم مادر بزرگت و بغل کنی و ازش تشکر کنی چونکه مثل یه مادر داره ازت مراقبت می کنه.می دونم محبت های مادر بزرگت و با احترامی که بهش می زاری جبران می کنی در آینده. عروسکم تو زندگیت همیشه جواب محبت ها رو با محبت بده تا ما...
9 شهريور 1392

پارک

سلام عسلم.قربونت برم که جدیدا تو کالاسکت می مونی اونم با کشف اینکه شما می خواستی به یه چیزنرم تکیه بدی و این فرصتی برای من شده که تو عسلم و ببرم پارک.عاشق دیدن بازی بچه ها هستی وکلی ذوق می کنی . راستی مادر بزرگتم غذا خورت کرد و من به همراه نیروانایه دنیا از مامانم ممنونیم .عزیز دلم روزها خیلی زود سپری می شه و شما هم روز به روز بزرگتر میشی امیدوارم همیشه من و توکنار هم مثل این روزا شاد باشیم .امروز که رفتیم پارک پیش خودم می گفتمکی می شه نیروانای من بازی کنه .عاششششششششقتم گربه ی مامان . و این هم خوابیدن دخملی من بعد از کلی بازی ...
9 شهريور 1392

عروسک خوش تیپم

عروسک نازم عزیز دلم که انقد خوش تیپی این روزا هر موقع می برمت بیرون کلی قربون صدقت همه میرن و از اونجایی که شما هم خیلی خوش خنده ای همه عاشقت می شن.همسایمون دیروز اومده بود و میگفت ما اصلا صدای بچت و نمی شنویم ...آخه عزیز دلم شما خیلی دختر آرومی هستی و انقد همه چیزت روبراه اصلا گریه یا اذیت نمی کنی.عاشقتم دختر خوش اخلاقم.راستی همه می گن به مامانم یعنی مادر بزرگت رفتی آخه اونم خیلی خوش اخلاق. این روزا خیلی عزیزم به تو فکر می کنم و گاهی می گم اگه دخترم در آینده تنها باشه یعنی یکی یکی یدونه بهتر یا اینکه یه خواهر یا برادر دیگه هم داشته باشه.نمی دونم چه کاری درست ولی در مورد این قضیه باید یه مشاوره برم.آخه می خوام اگه یه بچه دیگه خو...
9 شهريور 1392