13 ماهگی عروسکم
سلام عروسک من اول از همه 13 ماهگیت مبارک
.
دختر عزیزم ببخش که مامان وقت نکرد زودتر بیاد و این پست و برات بزاره.تا همین امروز درگیر تحقیق های دانشگاهم بودم .
عروسک مامان دوست دارم اول از تولدت بگم که خودت مجلس و تو دستت گرفته بودی و نیم ساعت خودت تنهایی رقصیدی طوری که مهمونات همه تعجب کرده بودن.عزیز دلم اصلا خجالتی نیستی و خیلی اجتماعی هستی و سریع با همه اخت می شی.عروسکم روز تولدت با نگاه کردن بهت همش بغض داشتم و باورم نمی شد که این دختر کوچولو که می رقصه دختر من که یک ساله شده
.عزیز دلم خدا رو شاکرم که تو فرشته ناز و سالم و به من داد و با اومدن تو من مادر شدم.عزیزم امیدوارم هر سال تاریخ تولدت یعنی 17 اسفند کنار هم باشیم و سال هایی پر از شادی همراه با سلامتی داشته باشی
.تم تولدت عزیزم کلا صورتی بود.تزیین خونه و کیک و لباست صورتی بود.عزیزم فقط بخاطر اتفاقی که تو تولدت افتاد یادمون رفت از کیکت عکس بندازیم.
نوبتی هم باشه وقت حرف زدن درباره ی سال جدید.نیروانای مامان پارسال لحظه سال تحویل شما فقط 14 روزت بود و امسال دختر نازم یکساله شده و کنار من و پدرش سر سفره هفت سین نشست.سال 92 که تو فرشته ی من کنارمون بودی خداوند بزرگ محبتی به ما کرد و یک فرشته ی دیگه به خانواده 3 نفره ما اضافه کرد.عزیزم لحطه سال تحویل اول از خدا سلامتی تو و برادرت و خانوادمون و خواستم و بعد دعا های دیگه کردم.دخترکم امیدوارم سال 93 برای خانواده 4 نفره ما سالی پر از موفقیت باشه و هر سال این لحطه قشنگ من و تو و برادرت و پدرت کنار هم با شادی و قلب هایی پر از عشق بهمدیگه باشیم.
گربه ی مامان حالا می خوام از کارای جدیدت از بعد یکسالگیت بگم.دایره لغاتت که کلی اضافه شده: د یعنی دست - پا - با یعنی بالا - گو میتونه هر معنی بده - بابا جی یعنی بابا جون - دد -مامانی - ماما یی - اونو و اینو لغات اشاره ای هستن . بادی یعنی بازی - آبه یعنی آب - مه مه - قد قد صدای مرغ - جیک جیک - جیش - به به و.... دخترم دیگه حافظم یاری نمی کنه.
از شیطنتات بگم که سر به فلک کشیده:کاملا روی مبل و تخت خوت بالا می ری و میای پایین و بپر بپر می کنی .از دسته مبل بالا میری .تمام جاهایی که در یا کشو داره سرک می کشی و دسته گل به آب می دی.خودت به تنهایی آب می خوری و اگه ازت بگیریم عصبانی می شی و در ضمن همه جارو خیس می کنی.قهر کردن یاد گرفتی و تا به خواستت نرسی آشتی نمی کنی.عزیزم قربون استقلالت برم که هر موقع می ریم پارک خودت می خوای به تنهایی از سرسره بیای پایین و وقتی پارک یا زمین بازی می برمت دیگه دوست نداری بیای.همه وسایل و از دستت جمع کردیم هر چیزی و که ببینی بر میداری و دسته گل به آب می دی و به شدت کنجکاوی.به صفحه تلویزیون هم حمله می کنی کی این تلویزیون از دست تو خراب بشه خدا می دونه.جوراب و کفش و لباسا تو برمیداری و عاشق اینی که تلاش کنی خودت بپوشی و اگه ما این کارو بکنیم عصبانی می شی.بیرون که میریم مدام می گی د و دوست داری یکی دستت و بگیره و خدا نکنه نی نی ببینی دیگه بیخیالش نمی شی.اگه از کارای دیگت یادم اومد عزیزکم تو پستای بعدیت می زارم.ولی بدون عاشق همه ی این کاراتم
.
دخترکم امروز که برات این پست و گزاشتم 33 هفته بارداریم تمام شد.از طرفی خوشحالم که چیزی به دیدن سانیار نمونده و از طرفی هم من روز به روز که میگزره حالم بدتر می شه و روزها برام به سختی می گزره.دخترکم هنوز موقع خواب حتما باید رو پا بزارمت و به شدت رو صدا حساسی و من ترسم از وقتی که سانیار بدنیا بیاد و تو سر خوابت عزیت بشی.هر کاری می کنم نمیتونی بدونه تکون بخوابی.از شیر خشکم دیگه گرفتمت و بهت شیر پاستوریزه می دم دکتر گفت بعد یکسالگی شیر خشک بدردت نمی خوره.تمام وسایل سانیارم پدر بزرگتون گرفته و فقط مونده وسایل بهداشتی .عروسکم اگر خدا بخواد می خوام سانیارم مثل تو بصورت طبیعی بدنیا بیارم امیدوارم خدا کمکم کنه.خدایا فقط به من توان و صبر بده تا بتونم زندگیم و مدیریت کنم و از پس همه ی کارام بر بیام.
عروسکم کمرم زیاد که رو صندلی می شینم درد می گیره دیگه باید برم .دوست دارم
.
عکسای تولد و سال جدید و اتاق نیروانا و سانیار و کارهای عروسکم:




















13 ماهگی عروسکم 

