روزهای سخت و شیرین
سلام عروسک نازم.تک دختر مامان عزیزم این روزها انقد شیرین شدی که همش می ترسم چشمت بزنن.فوق العاده اجتماعی و خوش رو هستی و به شدت با محبت کلا با همسن و سال های خودت فرق داری.عزیزم ببخشید که دیر میام آپ می کنم آخه این روزها اصلا روحیه و حالم خوب نیست و از شبها بگم که به سختی می خوابم و شما هم 10 روز که داری دندون در میاری و این دندون شما هی کم کم میزنه بیرون و انقدر بخاطر درد دندونت شبا از خواب می پری که من واقعا حالم بدتر می شه و شاید در طول شب 3 یا 4 ساعت بخوابم.بخاطر همین الان 1 ماه که سردرد دارم ولی بجاش شانسی که اوردم نزدیک مامانمم و مدام در طول روز خونه مادر بزرگت خوابم.واقعا ازش ممنونم که شما رو نگه می داره تا من بخوابم و استراحت کنم.الان تو هفته 37 هستم دکتر بهم گفته سر بچه خیلی کم پایین اومده و از 2 هفته قبل به من دستور روزی 1 ساعت پیاذه روی داده بود تا زایمان راحتی داشته باشم ولی من از بس در طول روز نیاز به خواب دارم و سنگین شدم که نمی تونم قدم از قدم بردارم و این خیلی بده همش تو این فکرم که نکنه زایمانم خیلی سخت بشه آخه عروسکم سر تو تا لحظه آخر فعالیت داشتم فقط از خدا می خوام که کمکم کنه.عرسکم شما 38 هفته و 4 روزت بود که بدنیا اومدی به صورت طبیعی نمی دونم سانیار کی می خواد از دنیای تاریکش دل بکنه فقط خدا کنه مثل تو باشه که کارم به تحریک زایمان یا سزارین نکشه.
عزیز دلم با تمام وجود ناراحتم که برات این روز ها زیاد نمی تونم وقت بزارم ولی قول میدم بعدها حتما زمانی پر از شادی رو برات فراهم کنم.دوسسسسسسسست دارم خوشگل مامان


عروسکم تو این پست عکس ندارم ولی پست بعدی حتما با عکسای نازت میام.




روزهای سخت و شیرین 

