نیروانانیروانا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 9 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره
زندگی مشترکمانزندگی مشترکمان، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره

نیروانا و سانیار فرشته های زمینی من...

خاطرات زایمان

1392/1/12 12:12
1,780 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز دل مامان یک هفته قبل از بدنیا اومدن شما درد داشتم البته دردهای کم آخه مامان می خواست شما رو طبیعی بدنیا بیاره آخه خیلی دربارهی زایمان طبیعی اطلاعات بدست آوردم و متوجه شدم خیلی مزیت ها نسبت به زایمان سزارین داره.روز شنبه 12 اسفند دردهام شروع شد ادامه داشت تا اینکه روز 15 اسفند یکم شدیدتر شد البته دردها قابل تحمل بوداسترس.تا اینکه روز 17 اسفند ساعت 4 بعدازظهر سر میز ناهار دردهای من خیلی زیاد شد که پدر سریع من و بیمارستان رسوند.انقد سریع زایمان من پیش رفته بود که وقتی بیمارستان رسیدم بهم گفتن شانس آوردی بچه تو ماشین بدنیا نیومد انقد همه چی سریع پیش رفت که  دکترم نتونست خودش و به بیمارستان برسونه تازه دکتری هم که بالای سرم اومد وقت نکرد روپوشش و ببنده تعجب.بحرحال عزیزم شما ساعت 17:35 پا به این دنیای بزرگ گزاشتی خجالت.خیلی اون ساعت ها برای من سخت بود ولی خوشحالم که تونستم از پسش بر بیام.

یکی یدونه مامان همیشه دوست دارم.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

سجاد
12 فروردین 92 12:39
با یه خاطره ی تفریحی از سجادکوچولو آپممممم
الهام
13 فروردین 92 0:08
اوه اوه اوه چقدرعجله داشته!!! فكر كرده تو اين دنيا چه خبره؟! معلوم نيست فرشته ها براش چي توصيف كردن...
مامان آرسام
19 فروردین 92 22:22
سلام تولد نی نی گلتونو تبریک میگم خدا براتون حفظش کنه بازم به من سر بزنید