ناراحتی
سلام عروسک نازم.این روزا خیلی عصبانی هستم.آخه بعضی از آدمای
دوروبرمون خیلی عصابم و خورد می کنن و من فقط به احترام سنشون
چیزی بهشون نمی گم
.این روزا خیلی دوست داشتم تو بزرگتر بودی
و می فهمیدی چی می گذره و می شستی کنارم و با هم دردودل می
کردیم
.نمی تونم به پدرتم زیاد فشار بیارم آخه اونم این روزا خیلی
دغدغه داره و نمی تونه من و درک کنه
.عزیزم کاش تو می
فهمیدی و و حداقل تو درکم می کردی.این و باید بدونی که هیچ کس
مثل مامان نگران ودلواپس تو نیست.با تمام وجودم دوست دارم و
سعی می کنم مادری باشم که در آینده به من افتخار کنی
.
دلم واسه روزهای اولی که بدنیا اومده بودی خیلی تنگه.اینم یه عکس از اون
روزا:

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




ناراحتی
