جشن دندونی
سلام عروسک نازم عزیز دلم.
دخترم با وجود حال بدی که داشتم و استراحتی که دکتر تاکید کرده بود برات جشن دندونی گرفتم آخه دلم نیومد برای اولین مروارید عروسکم جشن نگیرم
.ولی نیروانای مامان شب که مهمونا رفتن واقعا تا صبح اذیت شدم و کمر درد و دل درد داشتم
با وجود اینکه پدر و خاله سمیرا از روز قبل مهمونی خیلی کمکم کردن.الن خدارو شکر خیلی بهترم و مدام استراحت می کنم.
راستی دختر نازم تو 9 ماهگیت یا گرفتی بای بای کنی که مامان واسه این کارت میمیره
و از همه مهم تر یاد گرفتی برای چند ثانیه بدون تکیه به جایی وایسی
.عزیزم بی صبرانه منتطر راه رفتنتم.
خب دخترم از این حرفا که بگذریم میریم سراغ عکسای دندونیت:
عکس جشن دندونیت عزیزم که به مهموناتم از این عکس دادی

اینم تزیینات که دخترم دوست داشتم خودم همه کارشو انجام بدم 








اینجا هم بابایی شما رو نشوند رو کادوها و بقیه جلوت میرقصیدن و شما کلی ذوق می کردی

اینجا کنارت نشسته بئدم و دست می زدم و انقد از داشتنت و وجودت خوشحال بودم که مدام اشک تو چشمام جمع میشد و باورم نمیشد تو دختر منی
.

اینجا هم انقد کلافه و خسته شده بودی که لباسات و در اوردیم
.

اینم کیک دخترم که خودم طرحشو به شیرینی فروشی دادم
.

این هم میز شام.خیلی دوست داشتم غذاهای متنوع درست کنم عروسکم ولی شرایطم اجازه نمیداد.
شام:مرغ شکم پر - موساکا - آش دندونی -سالاد کاهو - سالاد ذرت - ماست برانی اسفناج -دسر سیب و دارچین - ژله.
موقع پذیرایی هم کافه گلاسه سرو کردم.

عزیزم از مادر پدر - مادر و پدر خودم - خاله سمیرا - عمو مهرداد و زنمو زری - مرجان جون و صدف جون دختر عموها ممنونیم که زحمت کشیدن و کادو برای جشن شما آوردن.
دوستت دارم به اندازه تمام قلبم...
آنقدر که دیگر جایی برای هیچ احساسی باقی نمانده...
فقط عشق است و دوست داشتن...
فقط تویی و تویی و تو...





جشن دندونی 
