دل تنگی
بزرگ شدن نیروانا
سلام قشنگم عروسکم .عزیز دلم روز به روز داری بزرگتر میشی.هر چی می گذره نازتر می شی.از کارای جدیدت میخوام بگم:جدیدا پاهات و با دستات می گیری .سعی می کنی بکنی تو دهنت .قان و قون می کنی خیلی زیاد .دستت و رو دست دیگت می زاری و در آخرم عاشق آب بازی شدی .بی صبرانه منتظر روزی هستم که من و مامان صدا کنی.بووووووووووووووووووس ...
4 ماهگی
دختر نازم 4 ماهگیت مبارک ...
حرفای مامان الی برای نیروانا
نیروانای مامان .عزیز دلم.شما الان 120 روز که به جمع 2نفره من و پدر اومدی.زندگی 2نفره ما رو از قبل قشنگ تر کردی و با اومدنت نام پدر و مادر به ما دادی.تمام تلاش من و پدر عشق ورزیدن به شما و فراهم کردن یه زندگی ایده ال برای شماست.روزی هزار بار خدا رو بخاطر وجودت شکر می کنم. نفس مامان از الان تا شروع نشدن ترم جدید دارم کارای تزیین جشن دندونیت و می کنم.آخه با شروع ترم باید هم درس دانشگاه و بخونم هم می خوام بخونم برای کارشناسی ارشد و دیگه اونموقع وقت ندارم. قراره جمعه برای اولین بار ببرمت مسافرت نطنز آخه اصالت مادربزرگت از طرف پدرت نطنزی و عمو مهرداد اونجا خونه جدیدا گرفته برای یک هفته.یه مسافرت زنونس...
یه بعد ار ظهر با نیروانا
عزیز دلم امتحانام تمام شده و الان وقتم آزاد تر امروز کلی باهات بازی کردم .خیلی خوشحالم که تو رو دارم آخه پدر شبا خیلی دیر وقت میاد و من با وجود شما از تنهایی در اومدم .امروز تصمیم گرفتم مرغ اسپایسی برای شام درست کنم آخه پدر خیلی دوست داره شمارو امروز تو کریرت گزاشتم و روی اپن آشپزخانه و شروع کردم برای شما توضیح دادن طرز تهیه بعد با هم رفتیم و با عروسکات بازی کردیم بعدشم از اونجایی که شما عاشق تلویزیونی برات اول موزیک گزاشتم و بعد موزیک مورد علاقت (چرا و چیه) الانم کلی خسته شدی و خوابیدی.امروز دیگه بیرون نبردمت کلی کار تو خونه داشتم ولی روز خوبی و تو خونه با هم داشتیم .عاشقتتتتتتتتتتتتتتم عروووووو...
برای نیروانا
ای حالم ز دیدنت آبی رنگ آوای تو محبوب تر از هر آهنگ بین دلم و مهر تو یک پیوند است چون رابطه ی عشق و وفا تنگا تنگ ... ...
تابستان
نیروانای مامان خیلی هوا گرم شده دیگه تابستون از راه رسیده منم دیگه شما رو با لباسای تابستونه میبرم بیرون.امروز که رفتیم بیرون اولین بار بود که خیلی ذوق کرده بودی و کلی با خودت حرف زدی.خیلی دوست دارم فینگیل مامان یه جورایی با هم همبازی شدیم شانس آوردی با مامانت 21 سال تفاوت سنی داری عروسک من ...
بزگ شدن عروسکم
عروسک مامان خیلی زود داری بزرگ می شی.الان که برات می نویسم تو 4 ماهی دیگه جغجغه و عروسک هایی که کوچیک باشن و می گیری دستت تازه فوری هم میکنی تو دهنت وقتی جلو آیینه می گیرمت به تصویر خودت از ته دل می خندی بیشتر دوست داری بشینی و بزور خودت و به سمت جلو می کشونی دیگه کاملا من و می شناسی و تا صدات می کنم بر میگردی و من و نگاه می کنی تازه عاشق این شدی بزارمت تو کالاسکت و ببرمت بیرون راستی یاد گرفتی صدا کلی در بیاری و جیغ بکشی کلی هم واسه من خودت و لوس میکنی .پرنسسم خیلی دوست دارم بی صبرانه منتظر روزی هستم که دستای کوپیکتو تو دستم بزاری با من قدم برداری ...
شیطنت های نیروانا
این روزا خیلی شیطون شدی.مامان مجبورهموقع درس خواندن هم شما رو کنار خدش نگه داره واین هم عکسای کشتی گرفتن شما با عروسکات عزیزم روز به روز برای من عزیزتر می شی .مادر بودن و دیدن لحظه لحظه بزرگ شدن نیمه ای از وجودت زیباترین حس و به یاد مانده ترین لحظه هاست .با تمام وجودم دوست دارم و آرزوی زیباترین لحظه ها را برات دارم . ...













